تبلیغات
آموزش کامپیوتر شعر طنز و متفرقه از میثم حلوایی حسنارودی
::
در پاسخ به یکی از مطالب وبلاگم
آقای نوذرزاده از مربیان قدیمی از شهر بیزوت لبنان برایم چیزی فرستاده است که  گفته بود من وبلاگت رو توی بیروت دارم می خونم و گفته که از قبض ها چیزی نگو که این فبض ها نعنای روی آش خرج های خارج اند و ایرانی ها توی ارزانترین جای عالم زندگی می کنند
والله نمی دونم چی بگ .برای آقای نوذر زاده آرزوی سلامتی می کنم



:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در جمعه 8 دی 1385 و ساعت 02:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: یه کم سوال

سلام

دم مردم ما گرم که لااقل اومدند رای بدند و کلی حال به این مسئولا دادن.

شنبه که داشتم در کافی نت رو باز می کردم .جاتون خالی با 5 -6 تا قبض بلندبالای پر رنگ و آب چشمامو خیره کرده بود.دیدن صورت حساب همانا و مرگ شیخ همانا.

مسئولا وارند ها !! که کی قبض آب و برق رو ببرن در خونه ی مردم .درست یک روز بعد از روز سرنوشت!!!

 خلاصه من یه سوال از این مسئولا دارم که شما به من جوون به اندازه ی سهمم از کشور عزیزم ایران چی دادین که پولشو نگرفتین!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما که بنزین مصرف نمی کنیم.پول آب و گاز و برق و تلفن رو که تا قرون آخرش رو ازمون می گیرین.الحمدالله با داشتن دانشگاه آزاد هم که دیگه هیچ دانشگاهی بدون پول نیست.برای درس خوندن هم که تا چند برابر پول مخارج رو از این دانشجوهای بدبخت می گیرین......

یکی جواب منو بده............

منتظرم

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در دوشنبه 27 آذر 1385 و ساعت 08:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: یاد ایام

امروز که واسه رای دادن رفتم مدرسه ی دوران راهنمایی و دبستان خودم

خیلی دلم گرفت.درو دیوار اونجا همش واسم خاطره بود.از در سالن که من روزی مسئول انتظامات اونجا بودم و از کلاس هاش .واقعا دلم گرفت. انگار پله هاش خیلی واسم کوچیک بودن.مدرسه فرق خاصی نکرده بود.مدرسه همونطور مونده بود ولی من بزرگ شده بودم.

کاش کوچیک می موندیم

کاش دنیا بزرگ می موند

کاش

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در جمعه 24 آذر 1385 و ساعت 07:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: یا ابوالفضل
اگه مسئولان ورزشی ما این رضازاده رو نمی داشتند چه می کردند ؟ چه حرفی واسه گفتن داشتند؟
ماشالله پهلوون
الحق که پهلوونی!
به قول خودت یا ابوالفضل (ع)



:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در پنجشنبه 16 آذر 1385 و ساعت 02:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: خواهرم داره میره....!

امروز نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت!
آخه امروز یه جورایی خواهرم داره میره خونه ی بخت و مارو تنها می ذاره .هر چند هنوز نرفته ولی......
بچه که بودیم بهمون می گفتند : بچه جون کمتر مثل سگ و گربه به جون هم دیگه بیفتید.یه روزی میشه که دلتون واسه ی همدیگه تنگ میشه و حسرت این روزها رو می خورید و........
واقعا راست می گفتند... روزای خوب و قشنگ و بی دغدغه تموم شد و حالا ما موندیم و جدایی و....
و حالا خواهرم به سوی خانه ی بخت می رود.خانه ای که همه ی دخترها می روند.
امیدوارم و از صمیم قلب آرزو می کنم که با جوادش خوشبخت بشه
شمام دعا کنید
ای شا الله عروسی خودم!!!!!!!!!!!!

*****

از تو گلخونه دنیا
میون تک تک گلها

قسمت ما هم بر این بود
یاسمین تو شدی گل ما

دو تا چشمات سایه بونه
نمیترسه بام خونه

تا به مژگون بلندت
پناه یه آسمونه

بذل ناز و با سرانگشت
توی موهات مینشونم

وقتی لالایی میخونم
تو رو تا خواب میرسونم

چشاتو میبره رویا
آرزوهاتو ببینی

توی خواب ستاره ها رو
میتونی آسون بچینی

من و عشق تو و ناز نگاهت
برا کشیدن اون شکل ماهت

من و بچگی و شهر خیالی
من و بازی عشق بی سوالی

از تو گلخونه دنیا
میون تک تک گلها

قسمت ما هم در این بود
یاسمین تو شدی گل ما

میدونم که یه روز به وقت نو جوونی
میرسه وقت دل باختن و وقت هم زبونی

میگی به عشق اسیری
اجازتو میگیری

میخوای عروس بشی
قشنگترین عروس دنیا

میزاری همه عروسکاتو واسه ما

این آخر کاره رسم روزگاره
این آخر کاره رسم روزگاره
این آخر کاره رسم روزگاره
این آخر کاره رسم روزگاره
این آخر کاره رسم روزگاره
این آخر کاره رسم روزگاره

از تو گلخونه دنیا
میون تک تک گلها

قسمت ما  هم بر این بود
یاسمین تو شدی گل ما



:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در پنجشنبه 16 آذر 1385 و ساعت 02:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در پنجشنبه 16 آذر 1385 و ساعت 04:12 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: برترین مردم از دیدگاه امام رضا (ع)

هشتمین امام شیعیان حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا ـ علیهماالسلام ـ در كنار مقام امامت و ولایت الهی، از ولایتعهدی و ظاهری نیز بی‌بهره نبود. از همین رو، دقت در زندگانی عملی آن حضرت، درس‌های آموزنده و راهگشایی برای مردم و مسئولان با خود دارد.
دوری از ملازمات مقام و منصب حكومتی، رهایی از غرور و تكبر علمی، آزادگی در برخورد با مخالفان و مصلحت‌اندیشی حكیمانه برای نجات شیعیان، از بارزترین ویژگی‌های زندگی آن امام است.

یاسر، خادم آن حضرت می‌گوید: حضرت رضا همیشه با خدمه و كارگرهای خود غذا می‌خورد و دوست داشت با آنان بنشیند و صحبت و درددل كند. برخی ناآگاهان به‌این كار حضرت ایراد می‌گرفتند و حضرت می‌فرمود: «انّ الرب تبارك وتعالی واحد والاب واحد والام واحده والجزاء بالاعمال»: پروردگار، پدر و مادر، یكی است و فضیلت فقط و فقط به كردار است.

روایت یاران و نزدیكان هر روزه هشتمین امام شیعیان، پندهای گرانبهایی از شیوه و روش زندگی آن حضرت می‌آموزد.
از ابراهیم‌بن عباس صولی نقل شده است که گفت: هیچ کس را فاضل‌تر از ابوالحسن رضا، نه دیده و نه شنیده‌ام. ‌از او چیزهایی دیده‌ام که از هیچ کس ندیدم. هرگز ندیدم با سخن گفتن به کسی جفا کند. ندیدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود. هیچ گاه حاجتی را که می‌توانست برآورده سازد، رد نمی‌کرد. هرگز پاهایش را پیش روی کسی که نشسته بود، دراز نمی‌کرد. ندیدم به یکی از دوستان یا خادمانش دشنام دهد. هرگز ندیدم آب دهان به بیرون افکند و یا در خنده‌اش قهقهه بزند، بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و غذا برایش می‌آوردند، غلامان و خدمتگزاران و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره خویش می‌نشانید و با آنان غذا می‌خورد. شبها کم می‌خوابید و بسیار روزه می‌گرفت. سه روز، روزه در هر ماه را از دست نمی‌داد و می‌فرمود: این سه روز، برابر با روزه یک عمر است. بسیار صدقه پنهانی می‌داد و بیشتر در شب‌های تاریک به‌ این کار دست می‌زد. اگر کسی ادعا کرد که فردی مانند رضا (ع) را در فضل دیده است، او را تصدیق مکنید. طبرسی از محمدبن ابو عباد نقل کرده است که می‌گفت: امام رضا (ع) در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پلاس می‌نشست. جامه خشن می‌پوشید و چون در میان مردم می‌آمد، آن را زینت می‌داد. صدوق در عیون اخبار الرضا (ع) گوید: آن حضرت کم خوراک بود و غذای سبک می‌خورد.

در روایات متعددی از معصومین فلسفه اصلی حكومت و در اختیار داشتن قدرت و مكنت دنیوی، اصلاح امور مسلمین و اهتمام در خدمت‌رسانی به آنها عنوان شده است مانند این‌كه «من اصبح و لم یهتم بأمور المسلمین، فلیس مسلم».

على‌بن شعیب، می‌گوید: روزى به دیدار امام رضا ـ علیه‌السلام ـ رفتم، از من پرسید: یا على! چه كسى از نظر زندگى بهترین مردم است؟ پاسخ دادم: اى سرور و آقاى من! شما به ‌این مطلب از من داناترید. پس از آن فرمود: «یا على، من حَسن مَعاشَ غَیْرهِ فى مَعاشِهِ.»: كسى كه امور زندگى دیگران را از طریق امورِ زندگى خویش نیكو مى‌گرداند و سپس ادامه داد: مى‌دانى چه كسى از نظر زندگى از همه مردم بدتر است؟ پاسخ دادم: شما داناترید. فرمود: كسى كه دیگران از زندگى او بهره‌اى ندارند.
و این دیدگاه ظریف و خداپسندانه‌ امام رضا (ع) بود كه روز به روز اقبال موافق و مخالف را برای دوستی و محبتش در پی داشت تا جایی كه رشك مأمون را برانگیخت و موجب به شهادت رساندن هشتمین امام شیعیان شد.

در پایان باید دست به دامن حدیثی از امام رضا (ع) شد كه ملاك عقل و عقلانیت را در خدمتگزاری و رفع محرومیت از محرومان دانسته است: عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این كه ده ویژگی را دارا باشد:
1
ـ از او امید خیر باشد.
2
ـ از بدى او در امان باشند.
3
ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد.
4
ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد.
5
ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.
6
ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7
ـ فقر در راه خدایش از توانگرى برایش محبوب‌تر باشد.
8
ـ خوارى در راه خدایش، از عزّت با دشمنش محبوب‌تر باشد.
9
ـ گمنامى را از پرنامى خواهان‌تر باشد.
10
ـ و سپس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شد: چیست؟ فرمود: احدى را ننگرد، جز این كه بگوید او از من بهتر و پرهیزكارتر است.

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در دوشنبه 13 آذر 1385 و ساعت 12:12 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: پنجره فولاد در تئاتر شهر

نمایش پنجره فولاد به نویسندگی و کارگردانی مهدی متوسلی از فردا به مدت ۵ شب به روی صحنه می رود.

دراین نمایش هنرمند محبوب ایران اکبر عبدی هم ایفای نقش می کند. اکبر عبدی هم اینک نمایش اکبرآقا اکتورتئاتر را در تالار سنگلج به روی صحنه دارد.

نمایش پنجره ی فولاد با نگاهی به رفتار و احوال زایران امام رضا (ع) در جشنواره ی تئاتر رضوی از سوی موسسه ی فرهنگی فدک از تاریخ پنجم آذرماه به مدت ۵ شب در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه میرود.

گفتنی است موسسه فدک پس از ۱۶ سال اجرای مانگار نمایش خورشید کاروان امسال با اجرای نمایش های از خاک تا افلاک (با بازی اکبر عبدی) - زخم مدینه (به کارگردانی سیدجوادهاشمی ) و «نماز صبح» سال پرکاری را داشته است.

**********

خبر مرتبط ازسایت ایران تئاتر

 
اكبر عبدی بازیگر مطرح تئاتر، سینما و تلویزیون كه در ماه‌های اخیر حضور پررنگی در تئاتر داشته، این بار نیز قرار است با یك نمایش با موضوع امام رضا(ع) در جشنواره تئاتر رضوی روی صحنه ظاهر ‌‌شود.
به گزارش سایت ایران تئاتر، این دومین همكاری اكبر عبدی و مهدی متوسلی است. نخستین بار عبدی با حضور در نمایش"از خاك تا افلاك" نوشته مهدی متوسلی و كارگردانی محمود فرهنگ پس از سال‌ها پا به عرصه تئاتر گذاشت و در این نمایش در نقش یك رزمنده جنگ تحمیلی ظاهر شد.
عبدی پس از ایفای نقش در این نمایش، كارگردانی و بازیگری نمایش"اكبرآقا آكتور تئاتر" را به عهده گرفت. این نمایش كه دارای مضمونی طنز است، با استقبال گسترده مخاطبان مواجه شد و هم اكنون نیز روی صحنه است.
اما حضور وی تنها به این دو نمایش محدود نشد. او كه نشان داده در تئاتر نیز می‌تواند محبوبیت خود را همچون سینما حفظ كند، این بار قصد دارد در نمایشی با عنوان"پنجره‌ فولاد" نوشته و به كارگردانی مهدی متوسلی در جشنواره تئاتر رضوی حضور یابد كه موضوع این نمایش نیز قطعاً مرتبط با امام رضا(ع) است.
در این كار به جز عبدی، محمود فرهنگ، اسدا... بابایی، مرضیه صدرایی، محمود راسخ‌فر و حدود 40 بازیگر دیگر حضور دارند.
به گفته مهدی متوسلی این نمایش قرار است به مدت پنج روز در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر و در ایام جشنواره تئاتر رضوی روی صحنه برود.


 

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در شنبه 4 آذر 1385 و ساعت 11:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 4 آذر 1385 و ساعت 12:11 ب.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک  هان ، ولی ... آخر ... ای وای 

 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

مهدی اخوان ثالث


:: نوع مطلب : ادبیات ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در چهارشنبه 24 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: سرود ملی!

سلام

دیروز واسه ی یه همایشی احتیاج به پخش سرود ملی ایران داشتیم.همه ی نوارفروشی های شهر رو زیر پا گذاشتیم ولی هیچ کدوم نداشتند.

چرا باید اینطوری باشه؟

چرا نباید توی هر خونه ی ایرانی یه نوار از سرود ملی ایران باشه؟

چرا این سرود دیگه توی تلویزیون یا رادیو بیشتر پخش نمیشه؟

چرا نباید توی هر خونه ی ایرانی یه پرچم ایران باشه ؟

راستی توی این زمونه که بچه های ۳ و ۴ ساله اسم تموم خوننده های داخلی و خارجی رو می دونند به نظرتون همه بلدند سرود ملی کشورشون رو بخونند؟

راستی اگه توی یک جلسه ای اگه سرود ملی ایران پخش بشه احترام می ذاریم؟

چرا؟

چرا؟

سر زد از افق مهر خاوران ........

:: نوع مطلب : ادبیات ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در چهارشنبه 24 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: ؟؟؟؟؟

خانومی که اسمت ترانه است و ۱۵ سالته

شرمنده

اولا نگفتی که از من چی می خوای و من چه کمکی می تونم به تو بکنم

ثانیا حدااقل یه ایمیلی بذار تا بهت میل بزنم!!!!

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در چهارشنبه 17 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مباركتون باشه
برد پرسپولیسپرسپولیس استقلال
:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در جمعه 12 آبان 1385 و ساعت 06:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 13 آبان 1385 و ساعت 08:11 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: پرسپولیس همیشه قهرمان

پیروزی قدرتمندانه ی تیم محبوبم پرسپولیس را به همه تبریك میگم

ثانیا شكست مفتضحانه ی استقلال را تسلیت

پرسپولیس هوررراااااااا!

*****************

استقلال سوراخه!!!!!!!!!!!!!!۱

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در جمعه 12 آبان 1385 و ساعت 05:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 12 آبان 1385 و ساعت 05:11 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: می رندآدما!!!!

دیشب یه اتفاق خیلی دردناک افتاد.

توی کافی نت نشسته بودم که یه دفعه صدای عجیبی اومد.رفتم پایین که مردم داد می زدند فرار کنید گاز گاز .من چون ماشینم اونجا بود وایسادم درست جلوی داروخونه ی کنار کافی نت گردو خاک شده بود و ماشینم همونجا بود.بوی گاز همه جا رو گرفته بود و هر لحظه ممکن بود که همه جا آتیش بگیره .همسایه ها همه فرار می کردند.بعد که یکی فلکه گاز رو بست تازه فهمیدیم که چه اتفاقی افتاده .کنار کافی نت ما یه جا رو گو دبرداری کرده بودند .که کنار داروخانه بود و اونجا ریزش کرده بود و داروخونه خراب شده بود.خلاصه توی این حادثه ۲ نفر از همسابه های کافی نت جونشونو از دست دادند و زیر آوار از بین رفتند حدودا ۲ ساعتی طول کشید تا آوردنشون بیرون .مردم آتش نشانی و پلیس خیلی زحمت کشیدند

برای شادی روح این عزیزان فاتحه و صلوات

خبر مرتبط

http://www.irna.com/fa/news/view/line-9/8508118078091059.htm

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در پنجشنبه 11 آبان 1385 و ساعت 10:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در پنجشنبه 11 آبان 1385 و ساعت 10:11 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: دروغ های سیف اللهی

سلام

من یه پیرمرد با صفایی رو می شناسم که توی دهات ما زندگی می کنه و خیلی آدم باحالیه .البته این حاج سیف الله توی ده معروفه که دروغهای شاخدار زیاد میگه یا به قولی خالی بنده !!

مثلا یه روز تعریف می کرده که

:::

چند سال یش داشتم توی زمینم کشاورزی می کردم  که یه دفعه دیدم یه هلی کوپتر داره بالای  سر من  چرخ می زنه

یه دفعه خیلی به زمین نزدیک شد.دیدم یه طناب انداختن پایین دو تاآدم اومدن پایین .وقتی رسیدن زمین دیدم شاه و زنش فرح اند.سلام کردم .

یه دفعه زن  شاه گفت:شنیدم ماست های خوبی درست می کنی و پنیرای محلی خوبی. اومدم ازت ماست و پنیر بگیرم.منم کفتم .شرمنده جناب فرح خانم .الان آماده ندارم .باید درست کنم.فرح گفت :کی آماده میشه ؟گفتم فردا . گفت:خوب باشه فردا می یایم.منم پنیر و ماست رو درست کردم فردا بردم همون جای قبلی و دوباره همون هلی کوپتر اومد و منم ماست و پنیر دادم به شاه و اونم یه انعام حسابی به من داد!!!!!!

یا یکی از خالی بندی های دیگش:::

دوران خدمتم من توی دربار خدمت می کردم.یه روز پهلوان تختی اومد توی کاخ .خلاصه با همه سلام و علیک کرد که بره دیدار شاه.بعد از کلی احوالپرسی شاه گفت که باید با یکی از درباریا کشتی بگیری.تختی هم قبول کرد.هیچ کی قبول نکرد که با تختی کشتی بگیره.یه دفعه شاه به من گفت:سیف الله میتونی کشتی بگیری؟!

منم ناچار قبول کردم و با تختی کشتی گرفتم .خلاصه کشتی سختی بود .خوب تختی بود وقوی .خلاصه خیلی زور زدم تا تونستم تختی رو به خاک بزنم و خاکش کنم .خلاصه شاه خیلی خوشحال شد و یه ۴   ۵ روزی بهمون مرخصی داد ومنم اومدم ده پیش زنم.!!!!!!!!!!!۱

چطور بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

:: نوع مطلب : طنز ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در چهارشنبه 3 آبان 1385 و ساعت 06:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: عید فطر مبارک

دیدی گفتم امروز عیده !!!

*******

عید همگی مبارک!

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در دوشنبه 1 آبان 1385 و ساعت 08:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: بدون شرح!

فردا عیده؟!!

-نه بابا فردا عید نیست!

یعنی فردا عید فطره

-نه

آره

-نه

فردا عیده

-فردا عید نیست

فردا عیده.

-فردا نیست!

هست!

-نیست!!

میگم هست!!

-میگم نیست!!

........

.......

.......

.......

(به علت مسائل اخلاقی سانسور می شود!)

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در دوشنبه 1 آبان 1385 و ساعت 07:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: یه داستان جالب!!!!!

گاو ما ما می كرد

گوسفند بع بع می كرد

سگ واق واق می كرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی 

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. 

موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. 

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. 

او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

 

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در شنبه 29 مهر 1385 و ساعت 11:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: زندگی
غم همچون كوه و شادی همچون دشت است
در زندگی باید از كنار دشت روی كوه عبور كنی
مطمئن باش
سحر نزدیك است
قله هم .
:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در پنجشنبه 20 مهر 1385 و ساعت 09:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: دعا کنید

امشب خیلی برای

****

 شفای مریضا دعا

*****

 کنید!

*****

یا علی

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در پنجشنبه 20 مهر 1385 و ساعت 09:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در پنجشنبه 20 مهر 1385 و ساعت 09:10 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: آهای فرشته

دلم گرفته

دلم بارانی است

عقده ها دارد این دل من

در این شب قدر

شبی که هزاران شب است

و بهتر از هزاران روز

خدایا!

تو بزرگی!

تو عزیزی!

تو رحیمی!

یاد تو بهترین یادهاست.

امشب به درگاهت دعا می کنم

دعا که برایم عقده گشایی است

سفره ی گداییم را

در خانه ات باز می کنم.

به دلم افتادست

که دعایم قبول است!

مگر نه امشب شب قدر است؟!

مگر نه امشب فرشتگانت را می فرستی

که بالهایشان را

بر روی زمین بگسترانند

و ناله های زمینیان را بشنوند

و با خود به سوی تو بیایند؟

مگر چنین نیست؟

آهای فرشته!

بیا اینجا

اینجا دلها ابری تر است

و چشمها بارانی تر!

اینجا دلها جای حلقه های دری است

که نمی خواستند علی برود

ولی علی رفت!

اینجا دلها مرغابی شده اند

تا با پروبالشان

بگیرند جلوی علی را!!

اما افسوس!

آه.....

علی نماز می خواند:

فزت برب الکعبه!

اینجا دلها همه

کاسه ی شیر می شوند

تا بلکه مرهمی باشند بر زخمهای علی !

آهای فرشته !

بیا اینجا!

اینجا همه آسمانی اند.

صدایم می زنند:

میثم تو هم بیا!

(میثم حلوایی حسنارودی شب ۱۹ ماه رمضان )

التماس دعا

:: نوع مطلب : ادبیات ,

:: نوشته شده توسط : میثم حلوایی حسنارودی در پنجشنبه 20 مهر 1385 و ساعت 09:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین